رضا قليخان هدايت
1470
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بگرسيوز آن داستانها بگفت * نهفته برون آوريد از نهفت برو شادمان تا سياووش گرد * ببين تا چه كرده است بر [ گرد گرد ] چو بر تخت بينى فراوان بگوى * به چشم بزرگى نگه كن بدوى فرنگيس را هديه بر همچنين * برو با زبانى پر از آفرين دوهفته بباش و برآساى روز * به نيكاختر و فال گيتىفروز برون رفت گرسيوز نامدار * بهمره گزيده سواران هزار سياوش چو بشنيد آمد به راه * پذيره شدش تازيان با سپاه سياوش در آن خلعت شهريار * نگه كرد و چون گل شد اندر بهار بكاخ فرنگيس رفتند شاد * ورا نيز زين داستان مژده داد دل و مغز گرسيوز آمد به جوش * دگرگونهتر شد به آيين و هوش بدل گفت سالى اگر بگذرد * سياووش كس را بكس نشمرد همش پادشاهى همش تاج و گاه * همش گنج و هم بوم و برهم سپاه نهان دل خويش پيدا نكرد * همىبود پيچان و رخساره زرد نهادند در كاخ زرين دو تخت * نشستند شادان دل و نيكبخت ز ناليدن ناى و بانگ سرود * ز شادى همىداد دل را درود ببودند يك هفته با رود و مى * همه نامداران فرخندهپى به هشتم برفتن گرفتند ساز * سياووش بودش هه دم براز يكى نامه بنوشت نزديك شاه * پر از لابه و پرسش آن نيكخواه وزان پس مر او را همه هديه داد * برفتند از آن شهر آباد شاد همىرفت يكدل پر از كين و درد * بدانگهكه خورشيد شد لاجورد سر مرد كين اندرآمد بخواب * بيامد بنزديك افراسياب