رضا قليخان هدايت
1444
مجمع الفصحاء ( فارسي )
يكى كودكى دوختند از حرير * به بالاى آن سرو ناخورده شير به دو اندر آكنده موى سمور * برخ برنگاريده ناهيد و هور پس آن صورت رستم نامدار * ببردند نزديك سام سوار يكى جشن كردند در گلستان * ز زابلستان تا بكابلستان چو رستم بپيمود بالاى هشت * بسان يكى سرو آزاد گشت منوچهر را سال شد بر دو شست * ز گيتى همه بار رفتن ببست بفرمود تا نوذر آمدش پيش * ورا پندها داد ز اندازه بيش دو چشم كيانى بهم برنهاد * بپژمرد و برزد يكى سرد باد چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت * ز كيوان كلاه مهى برفراشت شنيدن افراسياب خبر مرگ منوچهر و سام را و لشكر كشيدن به ايران و بيرون كردن زال او را ازآنپس ز مرگ منوچهر شاه * بشد آگهى تا بتوران سپاه چو بشنيد سالا توران پشنگ * چنان خواست كايد بايران بجنگ سخن راند از سلم و از تور گفت * سخن زير دامن نشايد نهفت ز گفت پدر مغز افراسياب * برآمد ز آرام و از خورد و خواب كه شايستهء جنگ شيران منم * همآورد سالار ايران منم بمغز پشنگ اندرآمد شتاب * بديد آن سهى قد افراسياب بفرمود تا بركشد تيغ جنگ * بايران كشد با سپاه پشنگ چو دشت از گيا گشت چون پرنيان * ببستند تركان توران ميان زدند از بر پيل رويينهكوس * جهان شد بكردار چشم خروس خبر شد كه سام نريمان بمرد * همى دخمه سازد ورا زال گرد از آن سخت شادان شد افراسياب * بديد آنكه بخت اندرآمد ز خواب بجوشيد گفتى همه رود و شخ * بيابان سراسر چو مور و ملخ ز گرد سواران هوا تار شد * سرانجام نوذر گرفتار شد