رضا قليخان هدايت
1445
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دريده درفش و نگونسار كوس * چو لاله كفن روى چون سندروس سپه يك به ديگر درآويختند * چو رود روان خون همىريختند ز بهر پدر زال با سوگ و درد * بگوراب اندر همى دخمه كرد به شهر اندرون گرد مهراب بود * كه روشنروان بود و بىخواب بود نوندى درافكند نزديك زال * به دو گفت رو همچو باد شمال فرستاده نزديك دستان رسيد * بكردار آتش دلش بردميد كمانى ببازو درافكند سخت * يكى تير برسان شاخ درخت نگه كرد تا جاى گردان كجاست * خدنگش بچرخ اندرون راند راست بينداخت بر جاى سه چوبه تير * برآمد خروشيدن دار و گير چو شب روز شد انجمن با سپاه * بدان تير كردند هريك نگاه بگفتند كاين تير زال است و بس * نراند چنين در كمان تير كس چو خورشيد تابان ز گنبد بگشت * خروش تبيره برآمد ز دشت يكى گبر پوشيد زال دلير * بجنگ اندرآمد بكردار شير چنان شد ز بس كشته آوردگاه * كه گفتى جهان تنگ شد بر سپاه سوى شاه تركان رسيد آگهى * كز آن نامداران جهان شد تهى بزد گردن نوذر نامدار * تنش را به خاك اندر آورد خوار شد آن يادگار منوچهر شاه * تهى ماند ايران ز تخت و كلاه سپهر برين گر كشد زين تو * سرانجام خاك است بالين تو كشته شدن نوذر و پادشاهى زو و گرشاسب و آمدن افراسياب بايران و آغاز پهلوانى رستم بگستهم و طوس آمد اين آگهى * كه شد تيره ديهيم شاهنشهى بر زال رفتند با سوز و درد * روان پر ز خون و رخان پر ز گرد سپاهى ز گردان پرخاشجوى * ز زابل بآمل نهادند روى ز تخم فريدون بجستند چند * يكى شاه زيباى تخت بلند برو بر همى آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند