رضا قليخان هدايت
1441
مجمع الفصحاء ( فارسي )
همىبود بوس و كنار و نبيد * نگر شير كو گور را نشكريد چنين تا برآمد سپيده ز جاى * تبيره برآمد ز پردهسراى پس آن ماه را شاه بدرود كرد * تن خويش تار و برش پود كرد سر مژه كردند پر در ناب * زبان برگشادند بر آفتاب ز بالا كمند اندرافكند زال * فرود آمد از كاخ فرخ همال چو خورشيد تابان برآمد ز كوه * برفتند گردان همه همگروه اظهار كردن زال عشق و مهر خود را بر رودابه دخت مهراب و راضى شدن سام نريمان و ديگران زبان تيز بگشاد دستان سام * لبى پر ز خنده دلى شادكام نخست آفرين بر جهاندار كرد * دل موبد از خواب بيدار كرد كه گر نيستى جفت اندر جهان * بماندى توانايى اندر نهان دلم گشت با دخت سيندخت رام * چه گوييد باشد بدين راز سام ببستند لب موبدان و روان * سخن بسته شد بر لب بخردان كه ضحاك مهراب را به دنيا * دل شاه ازيشان پر از كيميا همه موبدان پاسخ آراستند * همه كام و آرام او خواستند كه يك نامه بايد بر پهلوان * چنانچون تو دانى به روشنروان ترا زور و خوردن ز ما بيشتر * روان و گمانت بانديشتر يكى نامه فرمود نزديك سام * سراسر نويد و درود و سلام نخست از جهانآفرين ياد كرد * كه هم داد فرمود و هم داد كرد ازو باد بر سام نيرم درود * خداوند شمشير و كوپال و خود چمانندهء چرمهء تيز گرد * چرانندهء كركس اندر نبرد نشانندهء خاك آوردگاه * فشانندهء خون از ابر سياه گرايندهء تاج و زرينكمر * نشانندهء شاه بر تخت زر كس از داد يزدان نيابد گريغ * اگرچه بپرد برآيد بميغ