رضا قليخان هدايت

1438

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كه اين شير بازو گو پيل‌تن * چه نام است و شاه كدام انجمن پرىروى دندان بلب برنهاد * مكن گفت ازين‌گونه بر شاه ياد شه نيمروز است و فرزند سام * كه دستانش خوانند شاهان بنام پرستنده خنديد با ماه روى * ببازى چنين گفت چندان مگوى كه ماهيست مهراب را در سراى * كه يكسر ز شاه تو برتر بپاى به بالاى سرو است همرنگ عاج * يكى ايزدى بر سر از مشك تاج دو نرگس دژم ابروانش بخم * ستودن دو ابرو چو سيمين قلم دهانش به تنگى دل مستمند * سر زلف چون حلقهء پايبند دو جادوش پرخواب و پرآب روى * پر از لاله رخسار و پرمشك موى نفس را مگر بر لبش راه نيست * بمانند او در جهان ماه نيست بدان چاره تا آن لب لعل‌فام * كند آشنا با لب پور سام سزا باشد و سخت درخور بود * كه با زال رودابه همسر بود ازيشان چو برگشت خندان غلام * بپرسيد ازو نامور پورسام كه با تو چه گفت او كه خندان شدى * شكفته‌رخ و سيم‌دندان شدى بگفت آنچه بشنيد با پهلوان * ز شادى دل پهلوان شد جوان سپهبد خراميد با گلستان * باميد خورشيد كابلستان پرىروى گل‌رخ بتان طراز * برفتند و بردند پيشش نماز سپهبد بپرسيد از وى سخن * ز ناز و ز ديدار آن سرو بن رخ لاله رخ گشت چون سندروس * به پيش سپهبد زمين داد بوس بگفتا كه رودابهء ماه‌روى * يكى سرو سيم است با رنگ و بوى ز سر تا به پايش گلست و سمن * بسرو سهى بر سهيل يمن از آن گنبد سيم سر بر زمين * فروهشته بر گل كمندى گزين بمشك و بعنبر سرش تافته * بياقوت رخشان برش بافته سر جعد زلفش چو مشكين زره * فكنده است گويى گره در گره ده انگشت برسان سيمين قلم * بر آن كرده از غاليه صد رقم