رضا قليخان هدايت

1431

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به يك دست بربسته شير و پلنگ * بدستى دگر زنده پيلان جنگ فرستاده بر شاه كرد آفرين * كه اى نازش تاج و تخت و نگين زمين گلشن از پايهء تخت تست * هوا روشن از مايهء بخت تست پيام دو خونى به گفتن گرفت * همه راستيها نهفتن گرفت مراجعت فرستادهء سلم و تور از ايران فرستاده چون هول گفتار ديد * نشست منوچهر سالار ديد بپژمرد و برخاست لرزان ز جاى * همان‌گه بزين اندر آورد پاى دو شاه دو كشور نشسته براز * بگفتند كآمد فرستاده باز بجستند هرگونه‌يى آگهى * ز ديهيم و از تخت شاهنشهى فرستاده گفت آنكه خرم نگار * نديد ار ببيند در شهريار بهاريست خرم در اندر بهشت * همه خاك عنبر همه زرش خشت سپهر برين خاك ميدان اوست * بهشت گزين روى خندان اوست به پهناى ايوان او راغ نيست * به بالاى ميدان او باغ نيست ابر پشت پيلانش بر تخت عاج * ز گوهر همه طوق و فيروزه تاج تبيره زنان پيش پيلان بپاى * ز هر سو خروشيدن كرّ ناى تو گفتى كه ميدان بجوشد همى * زمين و زمان برخروشد همى نشسته بر آن شهريارى چو ماه * ز ياقوت رخشنده بر سر كلاه چو كافور موى و چو گلبرگ روى * دل آزرم جوى و زبان نرم گوى منوچهر چون زاد سروى بلند * بكردار طهمورث ديوبند نشسته بر شاه بر دست راست * تو گفتى زبان و دل پادشاست ز آهنگر آن كاوهء پرهنر * به پيشش يكى رزم‌ديده پسر كجا نام او قارن رزم زن * سپهدار و بيدار و لشكرشكن همه گرد ايوان دورويه سپاه * بزرين عمود و بزرين كلاه گر آيند زى ما بجنگ آن گروه * شود كوه هامون و هامون چو كوه