رضا قليخان هدايت
1420
مجمع الفصحاء ( فارسي )
قضا بجستن تنها نه روى داند و نه ره * قدر ببردن جانها نه كيف داند و نه كم چو ترك و نيزه بخواهى ترا چه ترك و چه تازى * چو تيغ و حربه بگيرى ترا چه كرد و چه ديلم شنيدهام كه حسودان بگفتهاند كه بنده * اداى بندگى تو گذاشت مهمل و مبهم بذات خالق بىچون بجان سيد مرسل * به قدر مسجد اقصى بجاه كعبهء اعظم بنور روضهء سيد به خاك مشهد حيدر * به سنگ خانهء كعبه به آب چشمهء زمزم بعارفان موحد بزاهدان محقق * بانبياى مطهر باولياى مكرم به آب چشم اسيران اهل بيت پيمبر * به خون پاك شهيدان عشر ماه محرّم قسم به يسر يسارت كه هست گاه سخا كان * يمين به يمن يمينت كه هست وقت عطايم كه اين حديث بخلوت جز اينكه پيش تو گفتم * نه نيك گفتم و نه بد نه بيش گفتم و نه كم گرفتم اينكه نمودم معاصييى كه مرا زان * جز است جزيت قارون سزاست لعنت بلعم اذا عرفت خطائى عرفت انّك يغفر * و لو علمت ذنوبى علمت انّك يرحم