رضا قليخان هدايت
1417
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له شب نباشد كه فراق تو دلم خون نكند * و آرزوى تو مرا رنج دل افزون نكند هيچ روزى نبود كانده عشق تو مرا * دل چو آتشكده و ديده چو جيحون نكند مژه برهم نزند هيچ شبى ديدهء من * تا به خون خاك سر كوى تو معجون نكند زلف چون مار تو آسيب زند لعل ترا * گر به دو نرگس جادوى تو افسون نكند گرچه لعلت بوفا وعده بسى داد به من * نكند وعده وفا تا جگرم خون نكند گرچه در دايرهء عشق تو جان در خطر است * فلكى را كس از اين دايره بيرون نكند نى خطا گفتم جان در خطر آن راست كه او * خدمت شاه منوچهر فريدون نكند خسرو شروان خاقان كبير آنكه خرد * پيش قدرش صفت رفعت گردون نكند خاك را گر ز پى عزّ وجودش نبود * فلك از قوّت خود محمل و مشحون نكند گر نباشد ز براى شرف عيسى كس * پوشش سم خر از اطلس و اكسون نكند و له ايضا از سنت تو فلك سبك پاى * وز قوّت تو زمين گران سم آن را كه به مهرگويى اجلس * ايّام بكين نگويدش قم