رضا قليخان هدايت
1418
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فرمان ترا قضا پياپى * رايات ترا قدر دمادم آباد بد آن سمند كز وى * در خود كشد آسمان دم و دم در زير سمش زمين گه سير * گويى كه در آسياست گندم يك ساعت سير او بميدان * صدساله سير چرخ و انجم زو چرخ بدور با تعجب * او باز بسير با تبسم چون پاى به پشت او درآرى * سر بر فلك آرد از تنعم در مدح خاقان كبير شروانشاه منوچهر گويد سپهر مجد و معالى محيط نقطهء عالم * جهان جود و معانى چراغ دودهء آدم خديو كشور پنجم يگانه خسرو چارم * جم دوم كى اعظم خدايگان معظم زحل محل و فلك عز قدر مراد قضا كين * شمالفيض و صبافر مسيحذات ملكدم عدو شكار چو رستم جهانگشاى چو آرش * خردپرست چو دستان هنرنماى چو نيرم شهى كه ادهم گيتى به بند اوست مقيد * مهى كه اشهب گردون بداغ اوست موسّم شده متابع رايش فلك براى مصفا * شده موافق امرش جهان بعزم مصمم حروف مرتبتش را ستاره نقطهء خامه * نگين مكرمتش را سپهر حلقهء خاتم بنصرت علم او اصول عدل مقرر * بوسعت قلم او وصول عقل منظم