رضا قليخان هدايت

1405

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ستاده پيش تخت او هزاران قيصر و كسرى * پياده پيش اسب او هزاران خسرو و بهمن ز عيش جيش او باشد نصيب دوستان شادى * ز موج فوج او باشد قرين دشمنان شيون به صد دل هركسى كاو را ندارد دوست چون لاله * اگر خود صد زبان گردد بماند لال چون سوسن در آن ساعت كه از جانها رسد بر آسمان لشكر * در آن حالت كه از خونها برويد از زمين روين زبان خنجر برّان برون آرد سر از خنجر * ميان مغفر گردان فروكوبند چون هاون نپوشند اندر آن ساعت بجز از درع درّاعه * ندارند اندر آن ساعت بجز فولاد پيراهن ز سندان بگذرد تيغت چو تيغ مهر از آتش * بخفتان در رود تيرت چو اندر پرنيان سوزن چو منقار آهنين مرغيست پرّان چارپر تيرت * كه برچيند كواكب را ز روى چرخ چون ارزن به زير ران تو آن دم تكاور مركبى باشد * كه تا ديده زنى برهم رود از روم تا ارمن اگرچه سبز خنگ چرخ نعل از ماه نو دارد * بگاه سير در جنبش كهن لنگيست نعل‌افكن و له ايضا فى اللّغز دوشينه اندر محفلى تا روز شب بد يار من * از شهد زاده شاهدى انجم‌نما در انجمن