رضا قليخان هدايت

1351

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رباعيات تا نسرايى سخن دهانت نبود * تا نگشايى كمر ميانت نبود تا از كمر و سخن نشانت نبود * سوگند خورم كه اين و آنت نبود * * * از مشك حصار گل خودروى كه ديد * بر گل خطّى ز مشك خوشبوى كه ديد گل روى بتى با دل چون روى كه ديد * در پشت زمين نيز چنين روى كه ديد * * * چون نار رخى ز نور پرمايه كه ديد * گسترده بروز بر ز شب سايه كه ديد بر توبه بر از گناه پيرايه كه ديد * ايمان و نفاق هر دو همسايه كه ديد * * * تا در دوجهان قضاى معبود بود * تا خلق جهان و چرخ موجود بود گر ملك بود بدست محمود بود * ور سعد بود نصيب مسعود بود * * * شاه حبش است زلفت اى بدر منير * از عنبر تاج دارد از لاله سرير تو شسته همىكنى گل سرخ بقير * من شسته همىكنم بخوناب زرير * * * سيمين بر تو سنگ بپوشد به سمور * زلفت بشبه همىكند نقش بلور اى با لب طوطيان و با كشى گور * حسن تو همى مرده برآرد از گور * * * آمد بر من كه يار كى وقت سحر * ترسنده ز كه ز خصم خصمش كه پدر دادمش چه بوسه بر كجا بر لب بر * لب بدنه چه بد عقيق بد همچو شكر * * * اى شب نكنى اين همه پرخاش كه دوش * راز دل من مكن چنان فاش كه دوش ديدى چه دراز بود دوشينه شبم * هان اى شب وصل آن‌چنان باش كه دوش * * *