رضا قليخان هدايت

1343

مجمع الفصحاء ( فارسي )

يمين دولت عالى امين ملت حق * نظام دولت تازى و ملت يزدان اجل بيايد و انگشت برنهد بعدو * بساعت اندر كو تير برنهد بكمان ز بس‌كه آتش زد شاه در ولايت هند * كشيد دود ز بتخانه‌هاش بر كيوان بر آن زمين ز تفش گرمسير گشت هوا * سياه گشت هم از دود چهرهء ايشان ز باد سرد برآوردن هزيمتيانش * زمين تركستان سردسير گشت چنان قيامت آيد و اين هر دو داغ مانده بود * ز تيغ شاه بهندوستان و تركستان به عمر و روزى غمگين مباش تا دهمت * نشان روزى بىرنج و عمر جاويدان بشاه رو كه ده انگشت شاه در دو كفش * كليد روزى خلق است و چشمهء حيوان سخن‌فروشان آيند نزد او چو روند * ز جود او شده گوهرفروش و بازرگان شود اشارت تيغش دعاى پيغمبر * عدو اگر كند از ماه جوشن و خفتان ز جان و عقل مصور شده است پندارى * كه سيرتش همه عقلست و صورتش همه جان همان‌كه با او پيكار جست و دندان زد * كنون بطاعت او آمد از بن دندان