رضا قليخان هدايت

1315

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بكشت دشمن و برداشت گنج و مال ببرد * ز بهر نصرت دين محمّد مختار در صفت وشاقان و غلامان و عرضگاه سلطان گويد بدان ماند كه يزدان گروگر * جهانى نو برآوردست ديگر چو كشمر سرو او با زيب و با حسن * چو كشمير اصل او پرنقش و پرفر به دو اندر پياپى صنع ايزد * مثال آذرى و نقش آذر شكسته خورد بر شمشاد سنبل * فشانده پست بر كافور عنبر مغلغل غاله بر سيم نقره * مسلسل مشك بر ماه منور از ايشان هريكى چون روز روشن * ز تيره‌شب نهاده بر سر افسر هميشه زير روز اندر بود شب * كه ديده روز از زير و شب از بر چو بينى خدايشان را تو گوئى * همه شمشاد ديدى بر معصفر گرفته گرزها سيمين و زرين * مخالف رنگ و ديگرسان به پيكر * يكى همچون تن دلداده عاشق يكى چون ساعد معشوق دلبر * صف نو كرده بت‌شان خواند بايد ندانم يا صف نورسته عرعر * ز بس مشك و نگار او را نداند كس از بتخانهء مشكوى و بربر * بدونه كاخ و نه منظر و ليكن ز پيلان ساحتش پركاخ و منظر * چرا زير گهر شد موج دريا كه زير موج دريا بود گوهر هم در مدح سلطان گويد موفق است بفكرت كز آسمان يزدان * چنان براند تقدير كو كند تدبير چو بنده از پس توفيق راند انديشه * موافق آيد تدبير بنده با تقدير بزرگ و خورد خداى آفريد و دون خداى * بزرگ همت شاه است و هرچه هست صغير ثناش جستم و گفتم تصرفى بكنم * درو بلفظ معانيش هم كنم تفسير بغور ناشده گم گشت در حواشى او * كلام و هرچه درو اندر از قليل و كثير چو ديد دشمن نگذاردش كه پيش آيد * ز نوك نيزه به تيغ و ز نوك تيغ به تير