رضا قليخان هدايت
1314
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ميان كامش اندر باد آزر * ميان چشمش اندر ابر آزار چو تشنه آب را از بيم و از رنج * هلاك خويش را گشته خريدار در تهنيت فتح سلطان غازى محمود غزنوى و تسخير خوارزم گويد چنين نمايد شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار چو مرد بر هنر خويش ايمنى دارد * رود بديدهء دشمن بجستن پيكار نه رهنماى به كار آيدش نه اخترگر * نه فالگير به كار آيدش نه كارگزار رود چنان كه خداوند شرق رفت برزم * زمانه گشت مر او را دليل و ايزد يار بوقت آنكه زمين تفته بد ز باد سموم * هوا چو آتش و گرد اندر و بجاى شرار فروگذشت بآمويه شهريار جهان * بفال اختر نيك و بنصرت دادار فروغ دولت او همچو روز وقت زوال * مصاف لشكر او همچو كوه وقت بهار همه زمين شده از روى بندگان كشمير * همه هوا شده از عكس چاوشان فرخار بديد چهرهء الماسرنگ شمشيرش * در آن ديار نماند از مخالفان ديّار نهنگ مرد اوبارش بخورد در جيحون * هرآنكسى كه برست از نهنگ جان او بار بر آب در همه غرقه شدند چون فرعون * چو برگذشت بر آن آب شاه موسىوار فراخ جيحون چون كوه شد ز بسكه درو * كلاه و تركش و زين بود و جامه و دستار ازين سپس بدل بانگ و نعره از جيحون * نخواهد آمد جز هاىهاى نالهء زار عقيق زار شدست آن زمين ز بسكه ز خون * به روى دشت و بيابان فروشدست آغاز كسى كه زنده بماندست از آن هزيمتيان * اگرچه تنش درست است هست چون بيمار بمغزش اندر تيغ است اگر بود خفته * بچشمش اندر تير است اگر بود بيدار اگر بجنبد بند قباى او از باد * گمان كند كه همىخورد بر جگر مسمار اگر سؤال كند گويد اى سوار مزن * اگر جواب دهد گويد اى ملك زنهار بدرجها گهر است و بتختها ديباج * به گنجها درم است و به تنگها دينار ز عكس جامهء رنگين هوا چو باغ ارم * زمين ز تودهء ياقوت سرخ چون گل نار عمود زرين با گوهر كمر شمشير * سلاح نغز و پريچهرگان گلرخسار