رضا قليخان هدايت
1290
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ياد ز يال تو كرد چرخ چو بردند دست * در كمر يكدگر رستم و اسفنديار در مدح سلطان طغرل بيك سلجوقى گفته اى زلف و رخت سپهر و اختر * وى روى و لبت بهشت و كوثر جز روح امين مگس نشايد * آنجا كه لب تو گشت شكّر سلطان سپهرقدر طغرل * كز قبّهء دانش است برتر خاك در اوست چرخ اعظم * عشر كف اوست بحر اخضر روزى كه بلوح جان نويسد * منشور اجل زبان خنجر شمشير ز خون تازه سازد * بيمارى مرگ را مزوّر در آتش رزم پاىكوبان * مىآيد مرگ چون سمندر بندد رمحت بدست نصرت * بر گردن روزگار زيور يك قوم چو كاسه داغ بر دل * يك قوم چو كوزه دست بر سر و له ايضا رايگان رخ نمىنمايد يار * بسخن راست مىنيايد كار با دل است اين سخن نه با قالب * با سر است اين سخن نه با دستار از فريب و عتاب او فرياد * وز عتيب و حساب او زنهار و له ايضا گر عاشقى مترس ز آتش بسان شير * شمشيروار سوى آتش نه شيروار زان نطفهيى كه شد ازل آبستن ابد * مقصود عشق بود نه اين هفت و پنج و چار كشتى كاينات درين بحر غرقه شد * بىآنكه اوفتاد يكى تخته بر كنار ذو الفقر شو كه دست جهاد على عشق * برّندهتر از فقر نديده است ذو الفقار آنگه كبودپوش چو گردون كه همچو او * از مهر تاج سازى و از ماه گوشوار