رضا قليخان هدايت
1276
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر شرط مهرآزمايى ندانى * كم از پرسشى بارى از حال چاكر بيا اى صنم بر سر راه بارى * يكى بر سر راه بگرى و بنگر ببين چون ره صيد مجروح را هم * منقّط ز بس قطرههاى مقطّر همه خار و خاره چو لعل بدخشى * همه سنگريزه چو ياقوت احمر هوا پر ز دل پارههاى معلّق * زمين پر ز بيجادههاى معصفر يكى از علمهاى گلگون منقّش * يكى از نقطهاى زرّين مشجّر شجرها نگر چون شررهاى سوزان * شمرها نگر چون صدفهاى گوهر به خروارها خاكها بين چو روين * بفرسنگها سنگها بين چو اخگر همه سنگ و چشمه است بر كوه و صحرا * همه خاك و خونست بر وادى و جر از آن سنگ پرخون و خاك عقيقين * بپرس اى نگارين همه حال كهتر بدان اى نگارين كه بردندم از تو * بدانسان كه آرند اسيران ز كافر چو بيمار بر پشت حمّال نالان * دو لب از نفس خشك و دو آستين تر زمانى پياده چو بر طور موسى * زمانى سواره چو دجّال بر خر دو دستش چنان چون دو چوگان گل كن * دو پايش چو دو خركمان كمانگر همه پشتش از دوش تا دم مغربل * همه جايش از چشم تا سم مجدّر بخفتى گر از باد بوديش پالان * بماندى گر از سايه بوديش افسر ز هر موى او ديدهيى رسته گريان * بهر ديدهيى نوحه كردى بر آخور زمانى فتادى چو مصروع بى خود * زمانى معلّق زدى چون كبوتر دو بىطاقت و دو ضعيف و دو بيدل * دو بيچاره و دو حزين و دو مضطر همى ره بريديم چون مار به شكم * درين هر دو رهرو عجب مانده رهبر مرا گفتيى هست بر كتف گردون * ورا گفتيى هست بر پاى لنگر شنيدم كه عيسى چو بر آسمان شد * پياده شد و ماند خر را هم ايدر مرا با چنين خر بمعراج عيسى * ببردند با جان پاكان برابر بدشتى * رسيدم بمانند دريا كه كس جز ملائك نديديش معبر * نه خورشيد كردى رسومش مساحت نه تقدير كردى حدودش مقرّر