رضا قليخان هدايت

1268

مجمع الفصحاء ( فارسي )

323 عمعق بخارائى در ميدان سخن دليريست يكّه‌تاز و در بستان هنر گليست جان‌نواز زبانش حسام برّانست و شعرش آب حيوان در فصاحت مسلّم و در فضيلت معظّم رشتهء دواتش در گردن اهل كمال منجوق است و معاصر آل سلجوق است مداح خاقان تركستان بوده بواسطهء طول عمر دولت آل سلجوق را نيز دريافته اما معنى تخلّصش هنوز بر مؤلّف واضح نيامده شاعريست توانا و حكيمى است دانا شعراى آن عهد همه بر استادى عمعق اقرار و اعتراف داشتند به غير استاد ابو محمد ارشدى مشهور به رشيدى كه با او مناظرات و معارضات داشت وقتى در غياب عمعق گفته بود كه شعر عمعق بىنمك است و ملاحتى ندارد كيفيّت را بعمق بازگفتند حكيم اين قطعه را گفته و خان پسنديده قطعه اينست : شعرهاى مرا به بىنمكى * عيب كردى روا بود شايد شعر من همچو شكّر و شهدست * وندرين دو نمك نكو نايد شلجم و باقليست گفتهء تو * نمك اى قلتبان ترا بايد سلطان سنجر با وجود شعراى نامدار او را از بلخ طلب كرده كه مرثيه‌يى در فوت ماه ملك دختر خود كه بسلطان محمد داده بود بگويد او مرثيه گفته به جهت ضعف پيرى با حميدى پسر خود فرستاد : هنگام آنكه گل دمد از باغ و بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان هنگام آنكه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه بوستان صاحب عرفات و غيره نوشته‌اند كه يوسف زليخايى گفته كه به دو بحر خوانده مىشود ديوانش را قريب بهفت هزار بيت ديده‌اند اما به نظر فقير نرسيده در سنهء 542 وفات يافته ازوست : در تهنيت عيد صيام و مدح سلطان گويد نماز شام كه پنهان شد آتش اندر آب * سپهر چهره بپوشيد زير پرّ غراب هوا نهان شد در زير خيمهء ازرق * زمين نهان شد در زير خرگه سنجاب