رضا قليخان هدايت

1269

مجمع الفصحاء ( فارسي )

يكى ز جامهء عبّاسيان فكنده ردا * يكى ز مطرد نسطوريان كشيده نقاب هواى مشرق تارىتر از سياه شبه * هواى مغرب رنگين‌تر از عقيق مذاب ز نور و ظلمت بر روى آسمان و زمين * هوا ز قوس قزح در هزار گونه خضاب يكى چو آينهء زير پردهء ظلمات * يكى چون برگ سمن زير لالهء سيراب من و نگار من از بهر ديدن مه نو * دو ديده دوخته بر روى گوهرين دولاب چو دو مهندس زيرك كه بنگرند بجهد * دقيقه‌هاى مطالع به شكل اسطرلاب بت مرا ز نشاط نظارهء مه عيد * چكيده بر گل احمر هزار گونه گلاب ورا ز ديدن مه هر دو ديده پر ز خيال * مرا ز ديدن او ديده پرمه و مهتاب گهى به گوش همىبرنهاد مرزنگوش * گهى ز درج عقيقين نمود درّ خوشاب ز بس اشارت انگشت دلبران بهلال * هوا همه قلم سيم شد به شكل شهاب هلال عيد برون آمد از سپهر كبود * چو شمع زرّين پيش زمرّدين محراب فلك چو چشمهء آب و مه نو اندر وى * بسان ماهى زرّين ميان چشمهء آب گهى نهان شد و گاهى همىنمود جمال * چو نور عارض فردوسيان به زير نقاب بسان زورق زرين ميانهء دريا * گهى باوج پر از موج و گاه در غرقاب همىشد از پى رزم و ز بهر بزم ملك * گهى چو دشنهء زرين گهى چو جام شراب شه مظفّر منصور نصر ناصر حق * ابو الحسن كه ز احسانش عاجز است سحاب خدايگانا شاها مظفّرا ملكا * مه مبارك بگسست صحبت از اصحاب فرار كرد تمام و بوقت كرد خرام * كنون بخواه تو جام و بگير زلف بتاب خجسته بادت عيد اى خجسته عيد جهان * وليت گشته مصيب و عدوت گشته مصاب در نصايح و مواعظ گويد عنان همّت مخلوق اگر بدست قضاست * چرا دل تو چراگاه چند و چون و چراست بلاست جستن بيشى و پيشدستى باز * هميشه همّت ما مبتلاى اين دو بلاست به جدّوجهد نيابد زيادت و نقصان * هرآنچه بر من و بر تو ز كردگار قضاست گر اعتقاد درست است اعتراض محال * ور اعتراض صوابست اضطراب خطاست