رضا قليخان هدايت

1261

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تا شود كاف در ميانه نشاط * بركشد تيغ عربده چون كى يا شود قاف بر سوى كه قاف * در تو افتد چو برگ نى كه زنى مى مقلوب يم پرخطر است * با خطرهاى آن جهانى هى نخورد وقت پيرى آب حرام * آنكه ز آب حلال آمده وى عمر و نامت فتاده زان بشمار * همچو وعده كه افتد اندر كى آنكه شر است نيمهء نامش * دين و دنيا همىكند لاشى رفت وقت بهار خندانت * برف باريد بر سرت مه دى اى عطا صد هزار نام و عطا * كرد بر تو نثار ايزد حى هر زمان نام تو كند جلوه * بعد هشتادساله بر سر حى ننگ و نامت چو بخل مى بسترد * زير پاى همه شدى چون پى راست گويى كه نور خورشيدى * كت همى زير پاى مالد فى زانه نامت عطاست خورد شدى * بعطا شد بزرگ حاتم طى اى دريغا عطا و فضل عطا * هر دو گشته ذليل عز و على باژ گونه است كارهاى جهان * باشگونه است در تنش رگ و پى هفت سياره باشگونه روند * گشته حيران درين ابى چو صبى آنكه عالم‌تر است جاهل‌تر * مشك تبت نخيزد از مشكى خلقى آزاده مرده از سختى * جامهء سفله پر ز زينت كى نام خود باژگونه گردان نيز * چون همه حاسدان كنندش طى اطفى اللّه ما الست و لا * ترك الراى عاقلا بالرى رباعى اندر خوابم خيالت اى دلبر من * تا روز بدى بهر شبى غمخور من بيدارى را گماشتى بر سر من * تا باز خيال تو نيايد بر من