رضا قليخان هدايت
1260
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گفت مژده ترا كه عدل ملك * در بهشت و تو در ميان جحيم بىگنه مانده هشت سال بهند * چون گنهكار در عذاب اليم دل چو دانون و سينه چون كانون * كار نامستقيم و حال سقيم چه كنى حال خويش را پنهان * چه زنى طبل خيره زير گليم حال خود شاه را بگوى و مترس * و توكل على العظيم رحيم ملك تاجبخش قلعهستان * با ظفر بو المظفر ابراهيم زخم او كوه را دوپاره كند * عدل او موى را كند به دونيم خشم او كل من عليها فان * عفو يحيى العظام و هى رميم فكر من مدح تو نيارد گفت * مگرش فضل تو كند تعليم و له ايضا آنكه آدم را برون افكند از خلد نعيم * صد هزاران خلق را افكند در قعر جحيم آدم او را كند و خورد و خلق را گندم خورد * او دونيم و عالمى را كرده او از غم دونيم آن زمرد بوده و خورشيد او را كرده زر * زر همه گشته صدف واكندهء درّ يتيم آن صدفها باسنان و هريكى بر نيزهيى * تا نيارد هيچ در گشتن بگرد آن حريم در اظهار ندامت از خمر و اظهار تقدس گويد آب بهتر هزار بار ز مى * و من الماء كل شىء حى نخورم آنچه عقل من بخورد * در من افتد چو آتش اندر نى مر مرا طاقت دو آتش نيست * آتش آن جهان و آتش مى سيم مىگردد آتش اندر صاف * برد دلوجان نهد هزاران كى