رضا قليخان هدايت
1206
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در نصيحت و موعظه و حكمت گويد اى به غفلت گذرانيده همهء عمر عزيز * تا چه دارى و چه كردى عملت كو و كدام توشهء آخرتت چيست در اين راه دراز * كه ترا موى سفيد از اجل آورد پيام واى اگر پرده برافتد كه ز بس خجلت و شرم * همه بر جاى عرق خون دل آيد ز مسام دل براين گنبد خونخوارهء گردنده منه * كه بسى همچو تو ديده است و ببيند ايام آفرينندهء خود را تو اگر بشناسى * طى شود در نظر همتت اين سبز خيام كام جان از شكر معرفتش شيرين كن * تا ترا زهر اجل شهد نمايد در كام مىتوانى كه فرشته شوى از علم و عمل * ليكن از همت دون ساختهاى با دد و دام چون شوى همدم حوران بهشتى كه ترا * همه در آب و گياهست نظر چون انعام جهد آن كن كه نمانى ز سعادت محروم * كار خود ساز كه اينجا دوسه روزيست مقام و له هستم چو باد سر سبك آرى غريب نيست * خاشاك اگر به ساحل عمان همىبرم مينا نثار معدن فيروزه مىكنم * بسّد به نزد كان بدخشان همىبرم