رضا قليخان هدايت

1207

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له به وقت صبح كه خورشيد چرخ آينه‌فام * همىزدود ز روى زمانه زنگ ظلام سپاه زنگ هزيمت گرفت از عالم * چو شاه روم برافراخت از افق اعلام پديد شد ز شب تيره روشنايى صبح * چو گل ز غنچه و تيغ از نيام و مه ز غمام به نيم‌حملهء خورشيد بر رواق سپهر * اثر نماند تو گفتى ز هستى اجرام به زير پردهء كحلى كه نام او فلك است * نهان شدند همه لعبتان سيم‌اندام و له ايضا مرصع است درخت و معطرست چمن * به سعى ابر بهارى و باد فروردين ز بس شكوفهء لعبت نهاد پندارى * كه هست عرصهء بستان نگارخانهء چين در عذر ممدوحى كه بعد از مديح گفتن او را هجو گفته و او رنجيده بخت برگشت از من سرگشته تا محروم ماند * روى من از ساحت آن حضرت گردون پناه لحظه‌يى خالى نبودم هرگز از اندوه و غم * ساعتى فارغ نگشتم هرگز از فرياد و آه * * * سرو را يك‌سخن اصغا كن و انصاف بده * خود روا نيست كز انصاف كسى درگذرد هردم از بنده برنجى كه هجا مىگويى * ور مديحى به تو آورد عطايى نبرد شاعرى گرسنه در كنج سرايى خالى * از تو آزرده اگر گه نخورد پس چه خورد الاغ خواسته صاحبا هر لحظه گردون مىنهد * از حوادث بر دلم صدگونه داغ پيش لعب اين سپهر نيلگون * كار من بگذشته از بازى و لاغ در ميان زمره‌يى رذلم چنانك * باز نشناسند طوطى از كلاغ