رضا قليخان هدايت

1205

مجمع الفصحاء ( فارسي )

افعىيى در گلويش كژدم پيچان‌پيچان * در دهانش ملخ سرخ و ملخ افعىخوار گرچه نار است به گلنار همىماند راست * ديدهء ميوه كه هم نار بود هم گل نار و له ايضا چو نيم‌دايره از زر ناب پيدا شد * هلال عيد همايون ز گنبد ازرق به عكس آنكه نمايد ز جام بادهء لعل * نمود ساغر ماه نو از ميان شفق ايضا آن زمان كز دوست پيغام آورد باد صبا * خاك در چشم غم افكن ز اب آتش‌رنگ جام باده‌يى خور كز فروغ او توان ديدن به شب * خون مرطوب از عروق و مغز محرور از عظام دم‌به‌دم باشد ز رنگ و بوى او مىخواره را * لاله و گل در جبين و مشك و عنبر در مشام فاش گردد سرّها از لوح محفوظ ار فتد * پرتو برق و صفاى او درين فيروزه جام چون وصال يار جانبخش و چو رويش دل‌فريب * چون جواب يار تلخ و چون لبش ياقوت‌فام شادى طبع جوان و دافع اندوه پير * آفت مال كرام و مايهء جود لئام