رضا قليخان هدايت

1200

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له رباعى يك شهر همى فسون و رنگ آميزند * تا بر من و بر تو رستخيز انگيزند با ما به حديث عشق تا چه ستيزند * هر مرغى را به‌پاىخود آويزند 295 طرطرى هندى از حكما و بلغاى هندوستان است و تقى اوحدى نوشته كه در مجموعه‌اى شش هفت قصيدهء نيكو به اسم او ديده‌ام به‌هرحال ازو مىباشد : هست گويى عارض آن ترك زيبا آفتاب * گر بود ممكن كه دارد برج ديبا آفتاب وصل او خواهد ز ايزد مهر او ورزد به جان * هرك را بايد رونده سرو و گويا آفتاب نيست با سيمين سرين و لاله‌گون رخسار سرو * نيست با زلف سياه و چشم شهلا آفتاب دوش نزديك من آمد آفتاب نيكوان * چون برون زد موكب از ميدان مينا آفتاب در صفات آفتاب و آسمان ماندم عجب * چون برآمد ناگهان از روى دريا آفتاب گفتى از روى مثل بود اين جهان موسى و بود * آستينش آسمان و دست بيضا آفتاب روشن و تابان ز دريا روى بر بالا نهاد * راى شاهنشاه عادل بود مانا آفتاب