رضا قليخان هدايت
1166
مجمع الفصحاء ( فارسي )
پيش رخسار تو هستند به حرمت همه خلق * همچو در بارگه عمدهء دين دست به كش و له ايضا در شد چمن و باغ به ديباى ملمع * پيروزهء گل گشت به ياقوت مرصع گر باغ نه رومست و نه بغداد چرا شد * پراطلس و اكسون و دبيقى ملمع در جلوه نگه كن به عروسان بهارى * بر پشت و سر از سبزه و گل چادر و مقنع اين باد سحرگاه بدين قطرهء باران * از چاه همى ماه برآرد چو مقنع در شوق شد اين بلبل خوشلحن چو صوفى * تا ديد كه دارد گل دورنگ مرقع در وقت بهاران چه به از باده و باران * مى در كف و در زير گلى ساخته مجمع گل چون رخ معشوقه و مى بر صفت گل * دل بر گل و معشوقه و مى فتنه و مولع در بردن غم باغ رفيقى است موافق * بر خوردن مى لاله شفيعى است مشفع ما و چمن و باغ و مى لعل مصفا * ما و رخ معشوق و سر زلف مقطع اين عيش عدوى شرف الدوله مبيناد * خود دشمن او كى بود از عيش ممتع