رضا قليخان هدايت

1167

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گردون معانى ز دلش يافته دوران * خورشيد مكارم ز كفش يافته مطلع اى گوهر آزادگى و تاج كريمى * در روضهء فضلت فضلا را همه مرتع و له ايضا درين برف و سرما چه چيزست لايق * شراب مروّق رفيق موافق حريف موافق شراب مروّق * لطيف است هر روز و هروقت لايق يكى باده‌يى خواه چون روى عذرا * درين ابر گرينده چون چشم وامق گر از برف چون روز شد چهرهء شب * يكى آتش‌افروز چون صبح صادق چو كس مطلع نيست بر راز گردون * چه زاهد چه مصلح چه مفسد چه فاسق بيار آن شرابى به پاكى و لعلى * چو رخسار معشوق و چون چشم عاشق اگر گل برفت و شقايق نيامد * مى لعل و آتش گلست و شقايق ز نطق ار فروماند بلبل من اينك * چو بلبل به مدح خداوند ناطق ولى النعم صدر احرار عالم * امين ممالك گزين خلايق فزاينده اندر معالى معانى * گشاينده اندر مكارم دقايق به دو تازه گشته رسوم اوايل * وزو زنده مانده علوم حقايق ايا آفتابى كه مر همتت را * نجوم ثواقب طناب سرادق تو متبوعى و جز تو در فضل تابع * تو مسبوقى و جز تو در جود لاحق به ايمان به قرآن به زمزم به كعبه * به رب المغارب به رب المشارق كه مدح تو گويم به پيدا و پنهان * سپاس تو جويم به مخلوق و خالق ز من بنده كفران نعمت نيايد * كه از بعد يزدان تو بوديم رازق به مدح تو دارم هميشه تعلق * ز غير تو دارم گسسته علايق و ليكن تو در حق من بنده اكنون * چنان نيستى چون به ايام سابق به توفيق بىحد و تشريف بىمر * به اكرام فايض به انعام واثق