رضا قليخان هدايت

1163

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ثبات كوه در حلمش سخاى بحر در طبعش * نسيم مشك در خلقش نعيم خلد بر خوانش اگرچه با ستمگاران نياميزند جان و دل * مرا آرام جان آمد سر زلف پريشانش و له ايضا نخرّد كس بلاى جان و زلفين بلاجويش * بلاى جان من گشته است و من از جان خريدارش رخ رنگينش بزاز است و عطارش خط مشكين * عناى من ز بزازش عذاب من ز عطارش اگر رخسار او باشد شفاى درد بيماران * چرا بر روى او بهتر نگردد چشم بيمارش جمال ماه و نور مهر و فر باغ و رنگ گل * همه در چشم من باشند ليكن وقت ديدارش به وقت عاشقى بر تن لباس خويشتن‌دارى * به عيارى همىدارم ز چشم شوخ عيارش ز دلتنگى برون آيم گرم تنگ شكر بخشد * به يك بوسه لب شيرين دلبند شكربارش ز رفتارش به باز اندر نشاط كبك بازآيد * كه باز از كبك نشناسد چو بيند گاه رفتارش و له ايضا چو ديد ديده بر آن روى آبدار آتش * دويد بر سرم از عشق آن نگار آتش