رضا قليخان هدايت

1164

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر اتفاق نباشد ميان آتش و آب * چگونه گشت بدان عارض آبدار آتش اگرچه مانده‌ام از عاشقى در آتش دل * مرا خوش است كه ماند به روى يار آتش چه خلعت است كه در من خيال او پوشيد * كه پود آن‌همه آب آمد است و تار آتش ملامتش نكنم گر نگيردم به كنار * كه دارم از دل سوزنده در كنار آتش بسوخت آتش عشق تو ترّ و خشك مرا * چنين بود چو درافتد به مرغزار آتش به نوبهار دميد از بهار چهرهء تو * بنفشه‌زار و به زير بنفشه‌زار آتش چو آب چشمهء حيوان دهد حيات ابد * مرا به تربيت صدر روزگار آتش در آن تبار كه يك‌تن خلاف او طلبد * ز روزگار ببارد بر آن تبار آتش ز آسمان شرف نسبتش همىتابد * چنان كه در شب تارى ز كوهسار آتش اگرنه از قبل نفع خلق را بودى * ز بيم تو نشدى هرگز آشكار آتش و گر ز خاك خبر داشتى وجود ترا * ره سجود گرفتى به اضطرار آتش هميشه رغبت آتش به برترى باشد * مگر ز قدر تو كرده است كردگار آتش