رضا قليخان هدايت

1160

مجمع الفصحاء ( فارسي )

قدش چو سرو و فرازش ز مشك و گل خرمن * رخش چو ماه و به گردش دو زلف چون زنجير به‌جاى سبزه و صحرا نگارخانهء خوش * به‌جاى لالهء خود روى لاله رنگ عصير به‌جاى قمرى خوش ناله نغمهء مطرب * به‌جاى بلبل دستان زننده نالهء زير و له ايضا چه حلقه‌هاست بدان زلف تابدار اندر * چه غمزه‌هاست بدان چشم پرخمار اندر ز غمزه‌هاى تباهى به هوش و عقل اندر * ز حلقه‌هاش سياهى به قير و قار اندر چه قندهاست بدان لب كه لب همىخايند * بتان ز حسرت آن لب به قندهار اندر نگارخانهء چين پيش چشم من باشد * چو بنگرم به رخ و زلف آن نگار اندر بخار آب رخ آبدار او خط اوست * بخور عنبر سارا بدان بخار اندر شگفتى از دلم آيد كه چون همىسازد * قرار خويش بدان زلف بىقرار اندر سه بوسه زان لب همچون شكر شكار كنم * كه هست راحت روحم بدان شكار اندر شمار بوسه به صد از لبان چون شكرش * غلط كنم كه غلط به بدان شمار اندر