رضا قليخان هدايت
1159
مجمع الفصحاء ( فارسي )
برنده چون فراق و گزاينده چون اجل * گيرنده چون قضا و كشنده چو انتظار نزد تو زينهارى شاه است و نزد او * جان مخالفان ترا نيست زينهار گر راه وحى بسته نگشتى به عهد ما * پيشآمدى به شأن تو آيت ز صد هزار و له ايضا چو كهربا شد برگ و چو لعل گشت عصير * گرهگره چو زره شد ز باد روى غدير مشعبدى كند اكنون خزان همى به درست * كه وصف حال جهان را همىكند تفسير ز مرغزار برون كرد جامهء كمسان * ز جويبار برآهيخت جامهء تعيير خلنده گشت ازو باد خاصه در صحرا * گزنده گشت ازو آب خاصه در شبگير بخفت قمرى و ناله نمىكند به سحر * برفت بلبل و دستان نمىزند به صفير همان درخت كه بودى چو قبّهء مينا * همان زمين كه نمودى چو سبزرنگ حرير نمانده هيچ از آن و صفها ز بيش و ز كم * نمانده هيچ از آن حلّهها قليل و كثير كنون كه عشرتجويى به خانهساز قران * كنون كه لذتجويى مى مروق گير ميى كه قوت دل آرد و طراوت گل * ميى كه گونهء گل دارد و نسيم عبير ز دست آنكه چنو سرو نيست در بستان * به رنگ آنكه چنو نقش نيست در كشمير