رضا قليخان هدايت
1148
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آنكه گردون پيش قدرش چون سوى گردون زمين * آنكه دريا نزد جودش چون بر دريا سراب بندهء بذل و سخايش همزبان و همسخن * بستهء مهر و وفايش هم قلوب و هم رقاب ذات و راى او و طبع او و لفظ او بود * فضل محض و نور صرف و عقل پاك و جود ناب با مناقب همنشينى با فضائل همنشان * با معالى همعنانى با مكارم همركاب سيرت تو در لطيفى چون هواى نوبهار * همّت تو در بلندى چون دعاى مستجاب بحر اگرچه درفشاند كى بود چون لفظ تو * رنگ پيرى كى بپوشد زال اگر بندد خضاب زردى از رخسار خصمت نگسلد صحت همى * همچنان چون سرخى از گلنار و سبزى از سداب راست گويى اصل سيماب از دل بدخواه تست * كز نهيب تو نباشد ساعتى بىاضطراب نيست احوالم نكو هرچند اشعارم نكوست * روى نيكو هست ليكن نيستش درخور نقاب يك جهان دوشيزگان دارم زيادت در ضمير * جز به عشق نام تو بيرون نيايند از حجاب و له ايضا لبت به رنگ شرابست و ميل من به شراب * مرا شراب تو تا كى دهد غرور سراب