رضا قليخان هدايت

1141

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چنان گردد از هيبت آن روز عالم * كه ماده شود در رحم بچهء نر نهنگ از نهيب سر تيغت آن دم * كشف‌وار در سينه پنهان كند سر چو گردد امل را حسام تو قاطع * چو گردد اجل را خدنگ تو رهبر پر از جسم بىجان شود روى ميدان * پر از جان بىجسم گردون اخضر كند تيغ تو گر نكردند پنهان * بر افلاك هر پيكرى را دو پيكر به نيزه صلابت ربايى ز آهن * به خنجر حرارت ببرّى ز آذر الا تا بود بر فلك هفت كوكب * الا تا بود بر زمين هفت كشور ترا باد اين هفت كشور مسلّم * ترا باد اين هفت اخضر مسخّر و له ايضا تيغ ار نه جرم گوهر خود سفته مىكند * الماس چيست ريخته بر پرنيان تيغ اشكال پاى مور و نشان پر مگس * پيدا چراست بر رخ چون ضيمران تيغ و له اى سحابى كز تو باشد آب و آتش را نشان * آب تو آتش‌فروز و آتش تو آبسان بحر ديدارى و ليكن پر ز مرواريد بحر * آسمان گونى و ليكن پركواكب آسمان چون برآيى همچو روح از قالب خود بىدريغ * باز با روحى كنى در قالب ديگر قران ارغوان رويد ترا از چهرهء نيلوفرى * كس نديد است اينكه نيلوفر برآرد ارغوان گوهر اندر آب پنهان باشد و آب از پرند * بر خلاف آن بود آب تو در گوهر نهان