رضا قليخان هدايت

1142

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چون چمن پربرگ نسرين است و دارد رنگ آنك * برگ نسرين را بيارايى به برگ ارغوان مىدهد سرها زبان او به باد و گفته‌اند * اى بسا سرها كه او بر باد رفته است از زبان و له ايضا به روزى كه دل سير گردد ز جان * به جايى كه تن بازماند ز جاه بريزد ز تن تيغ سرها چنان * كه باد خزان برگ در مهر ماه برى گشته عقل از سر جنگجوى * روان گشته جان از تن كينه‌خواه پر از جان بىشخص گردد فلك * پر از شخص بىجان شود رزمگاه و له زمانه كه باشد كه تن در دهد * كه جز تو كسى تاج بر سر نهد جهان را كجا زهرهء آن بود * كه غير از تو كس را به فرمان بود 286 صفى الدّين يزدى از معاصرين طغان شاه بن مؤيّد سلجوقى بوده و سلطان به وى اظهار ارادت مىنموده ازوست . چه درد است اينكه عشقش نام كردند * وزو آشوب خاص و عام كردند خراباتيست اندر عشق كانجا * مى از خون جگر در جام كردند به يك ساغر در آن ميخانه ما را * چنين سرمست و بىآرام كردند