رضا قليخان هدايت

1128

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دوات زرّ قرص خور كه بود او را علاقهء شب * برفت و نون سيمين ماند ازو بر تختهء مينا بدان مانست مهر و ماه كاندر سبز مىدانى * زد از چوگان سيمين‌گوى زرّين سرور اعلا خداوند جهان فرخنده شاه عادل عالم * ملك طمغاج خان مسعود ركن الدّين و الدنيا قضا در پايهء تختش چو گردون يافته مأمن * ظفر در سايهء چترش چو دولت ساختهء مأوا گذشته صيت جاه او ز چين تا حد قسطنطين * رسيده نام عدل او ز جابلقا به جابلسا دلش را شغل‌پردازى برتبت چشمهء خورشيد * كفش را گوش سوراخى برغبت لولو لالا كنار زايران او ز زر چون چشم نيلوفر * دهان مادحان او ز در چون روى روهينا بعهد او برهنه شد سپهر از حام اهريمن * به فرّا و برون آمد جهان از كام اژدرها دراند قوت عزمش به سرعت گردهء گردون * ندارد طاقت حزمش به فكرت سينهء سينا ره عدل و سياست را حسامش بدرقه گشته * سپاه فتح و نصرت را سپاهش گشته سر غوغا بهر راغى كه بخرامد نمايد جنتش زان پس * برويد بيد زلف‌انداز و نرگس بردمد رعنا كمانش ابروى فتحست چون در دست شاه آمد * شود از تير مژگانش زره چون چشم ترك‌آسا