رضا قليخان هدايت

1129

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در آن روزى كه در ميدان ز زخم ناوك و زوبين * نيارد رفت سوى گوش از خود و زره آوا ز سم اسب يافته تاز و شخص مرد افكنده * گهى بالا شود پستى گهى پستى شود بالا بناچخ سينهء اين را و سر چون شانهء زارى * به خنجر چاك‌چاك آن را شكم چون دانهء خرما ز زخم بيلك افشاند كمانها ژاله بر خفتان * ز خون تازه روياند سنانها لاله بر صحرا شكافد گردهء گردان چو نار از نعرهء مركب * گدازد زهرهء مردان چو زر در آتش هيجا چو نابينا شود گمره اجل از گرد و انبوهى * نهد نصرت ز رمح شه عصا در دست نابينا سرى را كز سر دورى بود سوداى بيهوده * چو افتيمونش گرز شه ز سر بيرون برد سودا زبان نيزه برخواند به گوش خصم محرومش * مكن در جسم و جان منزل كه اين دونست و آن و الا هميشه تا بود هر شب كه باشد آخر روزه * سر منشور شاهى را هلال عيد چون طغرا خداوند جهان را باد در پيروزى و نصرت * بساط ملك متخلص نشاط طبع مستوفا ايضا در مدح ملك قلج طمغاج خان حاكم سمرقند روى زمين ز خوردهء كافور شد نهان * وز دود عود روى بپوشيد آسمان