رضا قليخان هدايت
1120
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فرمان كردگار بر اين جمله رفته بود * كز كلك بىقرار تو باشد قرار ملك پرسيدم از جهان كه بگو قبلهء تو چيست * آواز بركشيد كه چرخ مدار ملك هردم ز ساق عرش ندا مىرسد به دو * كاسوده باش در كنف زينهار ملك آتش مثال شعله برآورد راى او * تا شير فتنه دور شد از مرغزار ملك در كار عيش هيچ توقف روا مدار * چون شد ز جام عدل تو زايل خمار ملك و له ايضا دوش در موكب سپاه ظلام * خوار شد خسرو ولايت شام نانموده سپاه شب سيهى * تيغ خورشيد باز شد به نيام چون نهان گشت زير گيسوى شب * سايه كردار مهر آينهفام خوش ز صحن افق برون آمد * رايت ماهپيكر اجرام از سر زلف شام بيرون تافت * نعل خورشيد آفتاب كرام نعل رخش وزير نيست كه هست * مهچهء زلف مشكبوى ظلام فكرتم در جواب اشارت كرد * كاى بدست خرد سپرده زمام هين كه فرخ هماى روزه رسيد * سايه گسترد بر خواص و عوام از پى خدمت نظام الملك * آنكه گيتى به دو گرفت نظام آنكه از ابتداى خلقت كون * حلقه در گوش اوست ماه صيام شده با تازيانهء حكمش * ابلق بدلگام گردون رام مانده از شرم فضلهء خوانش * قرص خور در تنور گردون خام باغ در نوبهار معدلتش * از گل سرخ كرده دفع ز كام نزد خشم گران ركابش سهل * به عدم باز بردن اجسام حلقهسان خدمت نگينش را * سردرآورده چرخ مينافام كرده بر فرجهء انامل او * قسمت رزق انس و جان قسّام عقل از خوان او در انديشيد * آز را يافت ممتلى ز طعام به زمين بوس كردنش اطفال * سرنگون آمدند از ارحام