رضا قليخان هدايت
1121
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مطرب چرخ مىزند شب و روز * راه خصمش به خنجر بهرام آسمان اوج قدر او ميجست * عقل گفت اى گدا كجا و كدام رفعت قدر او از آن بيش است * كه پسندد ز كاينات مقام اى كه عرش بلندپايه كند * هردم از همتت بلندى وام پيش دست گهرفشان تو رعد * هر زمان بانگ برزند بغمام جگر تفتهء حسودتر است * مشرب عذب چشمههاى حسام به ز كلك تو هيچ تير نجست * از گشاد ليالى و ايام ايضا دوش كز طرّهء معنبر شام * چهرهء دهر گشت غاليهفام تيره شد چشمهء روان فلك * از چه از گرد موكب اجرام عقد گوهرنماى پروين يافت * از پى گردن سپهر نظام عقل گفتا چرا نمىبندى * از پى كعبهء رجا احرام آنكه از تازيانهء قهرش * توسن روزگار گردد رام گرد بر گرد چشمهء تيغش * لشكر فتح نصب كرد اعلام با كفش وصف مهر مىكردم * گفت كم كن حديث قرصى خام اى ز چرخت پريده جانب چرخ * طايران چهار پرّ سهام حجت قاطعست شمشيرت * كه كنى خصم را به دو الزام ايضا اى ز چشمت بوستان حسن عبهر يافته * وز لبت باغ ملاحت شاخ شكّر يافته نافهء زلفت دم عيسى مريم داشته * سرو قدت نار ابراهيم آذر يافته بر بساط دلربايى پادشاه حسن تو * از كمند عنبرين بر فرق افسر يافته بر سر چاه زنخدانت كه آب ما ببرد * يوسف دل از خم زلف تو چنبر يافته همچو اشك خامهء دستور آصف منزلت * آب ياقوت لب تو طعم شكّر يافته