رضا قليخان هدايت

1110

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در پى زنجير مويان پرىرو از هوس * بسته‌ام بسيار چون موران ز دل جان بر ميان وز براى مور چشمان شكرلب در خيال * سفته‌ام موى سخن صد ره چنين در امتحان بعد ازين چون مور بندم از پى خدمت كمر * وز بن هر مو به توفيقش گشايم صد زبان زين خط چون موى و لفظ چون شكر از روى نظم * موى بشكافم به توحيد خداى غيب‌دان آن خداوندى كه بر صنعش به هر مويى گواست * هرچه هست از مار و مور و وحش و طير و انس و جان آن يكى از روى هستى نز عدد كاندر دو كون * نيست بر علمش پى مور و سر مويى نهان نيست در ملكش سر مويى مجال اعتراض * گر دهد ملك سليمانى به مورى رايگان خاك در كف كيميا زو آب در دريا گهر * مور در چشم اژدها و موى بر اعضا سنان اى به قدرت موى و خون و استخوان را نقشبند * وى به روزى مور و مار و مرغ و ماهى را ضمان عين فضلت پايمرد فضل هر مور و ملخ * دست لطفت رنگ‌ريز موى هر پير و جوان گرچه در دست هوا چون مور گشتم پايمال * يكسر مويى ندانم جز تو از سود و زيان