رضا قليخان هدايت

1109

مجمع الفصحاء ( فارسي )

باد شير رايتت بر خاك عالم چون وزيد * پيل از آن از گرگ و گرگ از ميش جويد زينهار چون شوى راكب بر اسب گرگ پيكر بفكنند * گرگ ناخن پيل دندان شير زهره مهره مار خسروا در مدح تو بر گرگ و شير و پيل * گشته‌ام قادر به امر صانع ذى اقتدار بىفسون گرگ و زور گرگ عزمش مىزند * بر سر پيلان كژك در ديدهء شيران شرار چرم و شاخ و موى و يشك از گرگ و گرگ و شير و پيل * در ره جان و دل و طبع و زبان آيد به كار وز براى جوشن و تختت سپهر گرگ‌خوى * يشك و چرم از شير و پيل و گرگ چون كرد اختيار بر تو اين گرگ كهن از پيل و شير و گرگ از آن * چرم و موى و شاخ آوردند با دندان نثار تا كه پيل و شير باشد در مهابت هم‌قدم * تا كه گرگ و گرگ باشد در كتابت هم شعار خصم گرگ‌آشوبت اى گرگ‌افكن پيل اوستاد * باد پيش شير دهليزت ميان خاك خوار همچو شير و پيل و گرگ و گرگ در گرمابه‌ها * دشمنان بىجان شده پيشت قطار اندر قطار درين قصيده التزام موى و مور كرده و در توحيد بنظم آورده از زبان گرچه شكافم مو به هنگام بيان * در قضاى حق ز حيرت همچو مورم بىزبان