رضا قليخان هدايت

1081

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو مه از روزن هر خانه كه اندر تابيم * از ضيا شب‌صفتان جمله ره درگيرند نااميدان كه فلك ساغر ايشان بشكست * چون ببينند رخ ما طرب از سر گيرند آنكه زين جرعه كشد جمله جهانش نكشد * مگر او را بگليم از بر ما برگيرند هركه او گرم شد آنجا نشود غرّهء كس * اگرش سردمزاجان همه در زر گيرند در فروبند و بده باده كه آن‌وقت رسيد * زردرويان را تا بادهء احمر گيرند بيكى دست مى خالص ايمان نوشند * به يكى دست دگر پرچم كافر گيرند آب ماييم به هرجا كه بگردد شاخى * عود ماييم به هر سور كه مجمر گيرند پس اين پردهء ازرق صنم مه‌روييست * كه ز نور رخش انجم همه زيور گيرند ز احتراقات و ز تربيع و نحوست برهند * اگر او را سحرى گوشهء چادر گيرند تو دوراى و دودلى و دل صاف آنها راست * كه دل خود بهلند و دل دلبر گيرند خمش اى عقل عطارد كه درين مجلس عشق * حلقهء زهره‌وشانت همه تسخر گيرند