رضا قليخان هدايت

1082

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فى اتحاد اهل الجذب و المحبه عاشق بسوى معشوق زنجير همىدرد * ديوانه همىگردد تدبير همىدرّد تقصير كجا گنجد در گرم رو عاشق * كز آتش عشق او تقصير همىدرّد تا حال جوان چبود كان آتش پرحدّت * درّاعهء تقوى را بر پير همىدرّد صد پردهء در پرده گر باشد در چشمى * ابروى كمان شكلش از تير همىدرّد مرغ دل هر عاشق كز بيضه برون آيد * از چنگل تعجيلش تاخير همىدرّد اين عالم چون قيرست پاى همه بگرفته * چون آتش عشق آمد اين قير همىدرّد شمس الحق تبريزى هم خسرو هم ميرست * پيراهن هر صبرى زان مير همىدرّد فى شكر الورود مىرسد يوسف مصرى همه اقرار دهيد * مىخرامد چو دو صد تنگ شكربار دهيد جان بر آن عشق سپاريد و همه روح شويد * وز پى صدقه از آن رنگ به گلزار دهيد جمع رندان و حريفان همه يكرنگ شويد * گروىها بستانيد و به بازار دهيد تا كه از كفر و زايمان بنماند اثرى * يك قدح پر ز مى عشق به كفّار دهيد