رضا قليخان هدايت
1080
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مهمان او شديم كه مهمان همىخورد * يار كسى شديم كه او يار مىكشد چون يوسفى بديد چو گرگان همىدرد * چون مؤمنى بديد چو كفار مىكشد ما دل نهادهايم كه دل دارييى كند * يا گر كشد به رحم و به هنجار مىكشد نى نى كه كشته را دم او جان همىدهد * گر او به غمزه عاشق بسيار مىكشد هل تا كشد ترا نه كه آب حيات اوست * تلخى مكن كه دوست عسلوار مىكشد همت بلند دار كه آن عشق همتى * شاهان برگزيده و احرار مىكشد ما چون شبيم ظل زمين و وى آفتاب * شب را به تيغ صبح گهروار مىكشد زنگى شب ببرد چو طرار عقل ما * شحنهء صبوح آمد و طرار مىكشد حاصل مرا چو بلبل مستى ز گلشنى است * چون بلبليم جدايى گلزار مىكشد فى ذكر الكاملين و اشار الى شيخ الكبرى نجم الدّين ما نه زان محتشمانيم كه ساغر گيرند * و نه زان مفلسكان كه بز لاغر گيرند ما از آن سوختگانيم كه از لذت عشق * آب حيوان بهلند و پى آذر گيرند