رضا قليخان هدايت
1070
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آن بخت كه را باشد كايد به لب جويى * تا آب خورد از جوى خود عكس قمر يابد يعقوب صفت كبود كز پيرهن يوسف * او بوى پسر جويد خود نور بصر يابد يا تشنه چو اعرابى در چه فكند دلوى * در دلو نگارينى چون تنگ شكر يابد يا موسى آتش جوى كارد به درختى روى * آيد كه برد آتش صد صبح و سحر يابد يا در جهد از دشمن در خانه رود عيسى * از خانه سوى گردون ناگاه گذر يابد يا همچو سليمانى بشكافد ماهى را * اندر شكم ماهى آن خاتم زر يابد يا چون صدف تشنه بگشاده دهان آيد * تا قطره به خود گيرد در خويش گهر يابد هركو سوى شمس الدّين از عشق نهد گامى * گر پاش فروماند از عشق دو پر يابد در سكر و عشق و غلبهء ذوق گويد يكخانه پر ز مستان مستان نو رسيدند * ديوانگان بندى زنجيرها بريدند بس احتياط كردند تا نشنوند ايشان * گويى قضا دهل زد بانگ دهل شنيدند جانهاى جمله مستان دلهاى دلپرستان * ناگه قفس شكستند چون مرغ برپريدند مستان سبو شكستند بر خنبها نشستند * يا رب چه باده خوردند يا رب چه نقل چيدند من دى ز ره رسيدم قومى چنين بديدم * من خويش را كشيدم ايشان مرا كشيدند آن را كه جان گزيند بر آسمان نشيند * او را دگر كه بيند جز ديدهها كه ديدند نك ساقيى عيان شد آشوب آسمان شد * مى تلخ از آن زمان شد خيكش از آن دريدند