رضا قليخان هدايت
1069
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اجزاى جهانست نشانى ز جهاندار * ما را رخ چون ماه نشانبخش نشانه است سوگند به جان تو كه جز ديدن رويت * گر ملك جهانست فسونست و فسانه است ايضا قدس سره هله اى آنكه بخوردى سحرى باده كه نوشت * هله پيش آكه بگويم سخن راز به گوشت مى روح آمده نادر رو از آن هم بچش آخر * كه بيك جرعه بپرد همه طرارى و هوشت چو ازين هوش برستى به مسافات و به مستى * بدهد صد هش ديگر كرم بادهفروشت چو در اسرار درآيى كندت باده سقايى * به فلك غلغله افتد ز هياهوى خروشت بستان بادهء ديگر جز از آن احمر و اصفر * كه كند جان تو انور برهاند ز نقوشت دهد آن كان ملاحت قدحى وقت صباحت * به از آن صد قدح مى كه بخوردى شب دوشت تو دهان را چو ببندى خمشى را بپسندى * كشش و جذب كريمان نگذارند خموشت فى وصف الصبوح و راح الروح ياران سحرخيزان تا صبح كه دريابد * تا ذره صفت ما را كى زير و زبر يابد