رضا قليخان هدايت

1029

مجمع الفصحاء ( فارسي )

غم حال دردمندان نه عجب اگر نباشد * كه چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالى چو خوش است در فراقت همه عمر صرف كردن * كه مگر گشاده گردد در دولت وصالى سخنى بگوى با من كه چنان اسير عشقم * كه به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالى كه نه امشب آن سماعست كه دف خلاص يابد * به طپانچه‌يى و بربط برهد به گوشمالى ايضا تو اگر به حسن دعوى بكنى گواه دارى * كه كمال سرو بستان و جمال ماه دارى گل بوستان رويت چو شقايقست ليكن * چه كنم به سرخ‌رويى كه دل سياه دارى بر كس نمىتوانم به شكايت از تو رفتن * كه قبول و قوتت هست و جمال و جاه دارى چه خطا ز بنده ديدى كه خلاف عهد كردى * مگر آنكه ما ضعيفيم و تو دستگاه دارى به يكى لطيفه گفتى ببرم هزار دل را * نه چنان لطيف باشد كه دلى نگاهدارى در كس نمىگشايم كه به خاطرم درآيد * تو در اندرون جان آى كه جايگاه دارى نه كمال حسن باشد ترشى و روى شيرين * همه بد مكن كه مردم همه نيكخواه دارى