رضا قليخان هدايت
1019
مجمع الفصحاء ( فارسي )
انگشتنماى خلق بودن * زشتست و ليك با تو زيباست بايد كه سلامت تو باشد * سهلست ملامتى كه بر ماست جان در قدم تو ريخت سعدى * وين منزلت از خداى مىخواست خواهى كه دگر حيات يابد * يكبار بگو كه كشتهء ماست ايضا اگر آن عهدشكن بر سر ميثاق آيد * جان رفته است كه با قالب مشتاق آيد هر غمى را فرحى هست و ليكن ترسم * پيش از آنم بكشد زهر كه ترياق آيد بندگى هيچ نكرديم و طمع مىداريم * كه خداوندى از آن سيرت و اخلاق آيد سرو از آن جاى گرفت است به يك پاى مقيم * كه اگر با تو رود شرمش از آن ساق آيد گر فراقت نكشد جان به وصالت بدهم * تو گرو بردى اگر جفت و اگر طاق آيد همه شبهاى جهان روز كند طلعت تو * گر چو صبحت نظرى بر همه آفاق آيد سعديا هركه ندارد سر جانافشانى * مرد آن نيست كه در حلقهء عشاق آيد ايضا چه كسى كه هيچكس را به تو برگذر نباشد * كه نه در تو بازماند مگرش نظر نباشد