رضا قليخان هدايت

994

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بوده در مجلس از گهر سفتن * گشته بر منبر از دعا گفتم در سخا ناسخ طبيبانست * در سخن سيد خطيبانست چونش هنگام قال و قيل بود * كاتب الوحى جبرئيل بود علم دين تا به دو سپرد قضا * جهل رحلت گزيد سوى فنا لفظ او هست در سؤال و جواب * شكرى همچو آب ايمن از آب تا نشد باز درج ياقوتش * مختصر بود عقل را قوتش چون برآمد دو گوهر از دو طريق * خواند سلطانش افسر دو فريق عشق او نعره‌اى چنان خوش زد * كاتش اندر دماغ آتش زد آن همى علم عشق به راند * خبر راه نيك به داند پند او اصل استقامت ماست * حكم او حاكى قيامت ماست چون قدر در سخا ريا نكند * چون قضا در قضا خطا نكند پيشش آن سر كه در خزينه بود * چو چراغ اندر آبگينه بود علم او را ز بهر افزودن * بيش بخشيدنست و بخشودن معنىبسم ديده بود از دور * بو المفاخر محمد منصور زان چو تركيب خود فراهم كرد * الفى از نگار خود كم كرد شد براين حرف‌حرف خورسند او * تا شود در شمار هم چند او و له ايضا اى ز درگاه كدخداى ثبات * رفته تا صدر غايت الغايات بر تو خود را براى كسب محل * جلوه كرده مخدرات ازل پست كرد از براى مرقد را * فر فر تو فرق فرقد را پيش صدر تو چون پرستاران * طوق دارند طيلسان‌داران با تو انگور مىتوان گفتن * با تو معدوم شى توان گفتن نه ازل بيش چون تو خواهد كاشت * نه ابد بيش چون تو خواهد داشت پدر بىپسر توى دين را * پسر بىپدر توى دين را