رضا قليخان هدايت

993

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ظاهر طاهرش مدبر بر * خاطر عاطرش مفسر سر آنكه نازد چنو صنايع دهر * نيز در هيچ شهر قاضى شهر روح بر مركب عنايت اوست * عقل در مكتب هدايت اوست صورتش ديو را پريوش كرد * سيرتش مغز نافه را خوش كرد قبلهء زيركان ستانهء اوست * گنج معنى كتابخانهء اوست ملكان صبح صادقش خوانند * مفتى مشرقش از آن دانند حزمش آنگه كه قرعه گرداند * الحذر الحذر همىخواند باز عزمش چو آمد اندر تاز * الظفر الظفر دهد آواز خنجر از روى خشم برنكشد * سر ازو هيچ خصم درنكشد تيغ بر كفر بركشد علمش * سپر از كبريا كند حلمش زخمش از بهر شرع و دين باشد * سيف چون حق بود چنين باشد زايد از حلم او صلاح و ثبات * راست چونان كه از قصاص حيات علم او تخت حد پستيهاست * حلم او تاج سد هستيهاست داغ حرمان اوست بر بيداد * زان به دو هيچ‌كس نباشد شاد دست اگر در عطا نبردستى * همچو حرصش سخا به مردستى چون سخا را ازوست مايه و سود * كه ازو بىنياز خواهد بود خلق را زان بنان بىتقصير * جان غنى گشت و كان گنج فقير راى بيدارش از طريق صواب * عالمى خصم را كند در خواب چون حسد نزد عقل كاسد نيست * زانكه محسود هست و حاسد نيست چون نباشد هوا مدد كه كند * چون نباشد جسد حسد چه كند از در او برند در آفاق * نسخه‌هاى مكارم الاخلاق عاصى آنجا كه راند بايد خشم * همچو نرگس نديده با ده چشم بوده آنجا كه بود بايد گوش * همچو سوسن بده زبان خاموش صدر او ترجمان اميد است * قدر او سايبان خورشيد است صورتش ابتداى قوت روح * سيرتش انتهاى صورت نوح