رضا قليخان هدايت

990

مجمع الفصحاء ( فارسي )

صفت درويشان و دوستان خدا صف اول كه پردهء عينند * در خرابات قاب‌قوسينند گاه در علت مجاهده‌اند * گاه در مجلس مشاهده‌اند گاه در سكر و گاه در صحوند * گه در اثبات و گاه در محوند همه هم باده‌اند و هم مستند * همه هم نيستند و هم هستند كرده با ذاتشان هزار عمل * نقشبندان كارگاه ازل پس تو آن پايگاه بگذارى * سر بدين كلبها فرود آرى خيز و پى بر سر جبلت نه * رخ سوى پيشگاه خلت نه با خرى در سؤال تا نشوى * با سگى در جوال تا نشوى همت از گفت او چو نو كردم * باز از آنجاى قصد او كردم آن مكان بر دلم چو دشمن شد * در زمان من نماندم او من شد در صفت سالكان طريقت چون از آن اصل و مايه فرد شدم * طفل بودم هنوز مرد شدم چون دگرگونه گشت بنيادم * رخ دگرباره سوى ره دادم گه به بغداد و گه به باديه‌اى * گه به فردوس و گه به هاويه‌اى سالها گشتم از براى خطر * اندرين پرده‌اى پهناور گاه كردى مرا چو سير نياز * گاه در پرده ماندم چو پياز گاه دل شمع راه غيرت بود * گاه جان غرق بحر حيرت بود گاه از زخم قبض پست شدم * گاه از لطف بسط مست شدم در صفت ارباب معرفت چون ازين پرده‌ها پريدم من * به يكى پرده در رسيدم من ساكنان ديدم اندرو پويان * رب زدنى تحيراگويان نيست گشته همه به عزت هست * علم بىنيازى اندر دست