رضا قليخان هدايت
989
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نزد آن قوم خواستم تن زد * پير در حال بانگ بر من زد كه نگفتم ترا كه چون او باش * مختصر چشم و بدپسند مباش گرچه زينسو مقدر فرشيد * دان كه زانسو مقدر عرشيد گرچه چرخ و زمين ممالك اوست * آنكه استاد اوست مالك اوست چون پدر دانى از پسر بگذر * بر لب كوثر آب شور مخور در محيطى بگرد جوى مپوى * آب دارى به خاك روى مشوى ناقصى از پى تمامى را * عبره كن عالم اسامى را از پى چيست قيل و قالى را * چه كنى ملك بىكمالى را شهر پردوست خواهى آنجا پوى * مغز بىپوست خواهى آنجا جوى از پى آنكه اصل بينش اوست * مالك كل آفرينش اوست پادشاهى كه بعد كن كان اوست * اصل كون و نتايج جان او است صفت صورت عقل كل پادشاهى كه امر نيت اوست * راعى راعيان رعيت اوست تخت قران ز تخت فرمان اوست * علم قران و اهل قرآن اوست برتر از غايت تباهى اوست * خامهء دفتر الهى اوست ملك خويش را به فرمان اوست * زانكه در ملك خويشتندان اوست هيچكس را به دو بدايت نيست * ملك او را جز او نهايت نيست او و ابداع تا بپيوستند * در دروازهء عدم بستند مقصد عزم اوليا با او است * ستد و داد انبيا با او است واهب نطق و كاتب منشور * مبدع امر و مبدأ مأمور نه چو افلاك و انجمش انجام * نه زبر جنبش و نه زير آرام ساخته امر بارى از بختش * از ازل تاج و از ابد تختش ورچه معلول علت سجلست * ورچه خاموش ترجمان دلست پردهها دارد از شرف در پيش * زير هر پرده يك جهان درويش